خرید بک لینک

خیلی خوابم می آید.سرم هم درد میکند.چشم هایم سرخ شده اند. انگشت کوچک دست راستم کمی متورم شده است. وقتی گردنم را به راست خم میکنم ،کمی درد میگیرد. سرما خوردگی هنوزهم، در بدنم چرخ میخورد. پایم چند دقیقه پیش به میز خورد و آخ خفیفی گفتم. گوشه ی ابرویم کمی سرخ شده است.گوشی ام طبق معمول شارژ ندارد.یادم رفت کفشم را بشویم.مانتویم را هم نشستم.ناخنم معلوم نیست چه زمانی گوشه اش شکسته است.آقای محترم!چقدر بگویم تا قانع شوی من فردا مدرسه نمی آیم؟؟

برچسب: بهانه, نویسنده: بهراد میرزاپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:12

کسی که فرار میکند از جواب دادن،فقط باید آرام و با لبخند،نگاهش کرد و به همان آرامی، دیگر نگاهش نکرد.

بعد خودش به غــ کردن می افتد و جواب میدهد!

برچسب: فرار, نویسنده: بهراد میرزاپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 17:12

صبح از دنده ی چپ بیدارشوی و با تمام غرغر هایت،کله ی سحر به مدرسه بروی و قرار بگذاری که تا حد امکان، نگاه هم به بچه ها نکنی؛ آن وقت، درست در همان لحظه که پایت را جلوی مدرسه گذاشتی، بچه ها را ببینی که به صف روی جدول پارک نشسته اند و دست هایشان را تا آسمان بالا کشیده اند و با خنده های همیشگی، برایت د

برچسب: نویسنده: بهراد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 7:43

نشستم روی صندلی، مریم خودش را را جلو کشید و گفت:حل شد؟ دستی به گردنم کشیدم و در دل گفتم نـــه! اما به او "حل شد فکرکنم.." کتاب را باز کردم. خط اول با صدای زهرا در گوشم پیچید. خط دوم زهرای دیگر. خط سوم به میانه نرسیده، کتاب را بستم. صندلی را هل دادم و با قدم هایی بلند، خودم را بالای سرش رساندم. محکم

برچسب: نویسنده: بهراد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 7:43

نه.دلتنگی عذاب آوره و بی فایده.

ترجیح میدم آدما رو تا وقتی هستن دوست داشته باشم نه این که وقتی نیستن بیخودی ذهنم و درگیر کنم.این جوری بیشتر آدم اذیت میشه.

برچسب: نویسنده: بهراد میرزاپور تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 7:43

صفحه بندی